السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
27
جواهر البلاغة ( فارسى )
قد قلت لمّا اطلخم الأمر و انبعثت * عشواء تالية غبسا دهاريسا « 1 » محققا گفتم : هنگامى كه كار دشوار شد و تاريكى در پى ظلمتها و آفتها برآمد . و قال شمر : و أحمق ممّن يكرع الماء قال لى * دع الخمر و اشرب من نقاخ « 2 » مبرّد « شمر » ( نام شاعر است ) سروده : نابخردى از آنان كه سر بر آب مىنهند و مىنوشند به من گفت : شراب را واگذار و از آب گوارا و سرد بنوش . مقصود شاعر ، از « ممّن يكرع الماء » كسانى است كه چونان حيوانات سر بر آب مىگذارند و بدون ظرف ، آب مىنوشند . در اين شعر ، واژهء « نقاخ » غريب و متنافر است . يظلّ بموماة و يمسى بغيرها * جحيشا و يعرورى ظهور المسالك « 3 » در پهندشتى روز مىكند و در پهندشت ديگرى تنها روز را به پسين مىآورد و بىمحابا بر پشت راهها سوار مىشود . اين شعر از « تأبط شرّا » است و واژهء « جحيش » در آن بدآهنگ و غريب است . فلا يبرم الامر الّذى هو حالل * و لا يحلل الأمر الّذى هو يبرم « 4 »
--> ( 1 ) . صاحب « المثل السائر » گفته است : واژهء « اطلخم » از واژههاى ناپسندى است كه دو صفت زشت ، در آن گرد آمده است : الف - غريب و ناآشناست . ب - بر گوش ، سخت و خشن و بر ذوق ناگوار است . واژهء « دهاريس » نيز همينگونه است . « اطلخم » : سخت و بزرگ شد . « عشواء » : شب تيره . « غبسه » : جمع اغبس و غبسا است و مانند « عشواء » به معنى تاريكى شديد است . « دهاريس » : جمع دهريس و به معنى دردها ، حادثهها و آفتهاست . ( 2 ) . « نقاخ » : آب گوارا و پاكيزه . ( 3 ) . « موماة » : بيابان گسترده است . « جحيش » كسى است كه استبداد در رأى دارد . « يعرورى » : به كسى كه سوار اسب برهنه گردد ، مىگويند : « اعرورى الفرس » . بىترديد ، واژهء « جحيش » از واژههاى ناپسند و زشت است . خدايا چه كار شگفتى كرده . « فريد » به معنى « جحيش » است با اينكه لفظ « فريد » نيكو و زيباست . شاعر ، اگر به جاى « جحيش » در اين شعر ، « فريد » را نهاده بود وزن شعر ، تباه نمىگشت . پس شاعر ، شرّ را به بغل گرفته زيرا از دو جهت ، سرزنش مىشود : الف - واژهء ناپسند به كار برده است . ب - وسعت و توان داشته كه « جحيش » را به كار نگيرد ولى به كار گرفته است . ( 4 ) . عيب در اين شعر ، از اينروست كه در « حالل » و « يحلل » بدون مجوز ، فك ادغام شده است . اين شعر از